زائران دست خـدا هـمـراهشان مـن هـمـیـن اینجا عـبـادت می کـنم
من همین اینجا توی چشمان تو حـضرت عـشق و زیارت می کـنم
چشمی بر هم زدیم و یک سال گذشت؛ خوب یا بد بودیم به کنار، اما یادمان نرود که زمان نمی ایستد تا ما به خواسته هایمان برسیم!
حرکت جهان و حرکت زمان همیشه رو به جلوست؛ سالی است که می آید و می رود، نو می شود، می شکـفـد، گرم می شود،زرد می شود، می خشکاند و می ریزاند، سرد می شود و سفید می کند و دوباره نو می گردد.
این چرخه پا بـرجـاسـت؛ من و تو کجای کاریم!؟
آیا توانسته ایم مثل بهار بذر عشق و محبتی در دلی برویانـیـم؟
آیا توانسته ایم مثل تابستان آنـقـدر گرم باشیم تا دیگران از گـرمی ما پشتشان گرم شود و تکیه گاهشان باشیم؟
آیا توانسته ایم مثل پاییز غـم و درد دیگران را بخشکانیم و بریزانیم؟
آیا توانسته ایم مثل زمستان در مـقـابـل سختی های زمانه سرد باشیم و مقاومت کنیم و گهگاه در آن سرد بودنها لباس عروسی بر تن کنیم و شاد باشیم که سختیهای زمانه از ما نا امید و مایوس شوند؟
طبیعت دست به کار شد، نو شد و شروع کرد؛ غـفـلت کـنیم جا مانده ایم، پس با هم شروع کنیم...ـو
نـوروزتـان پـیـروز
بـهـارتـان خـجـسـتـه
سـال نـوتـان مـبارک
" مهدی قـدیـمی "